ترجمه "bąbel" به فارسی

اشغال, بچه کوچک, تاول بهترین ترجمه های "bąbel" به فارسی هستند.

bąbel noun masculine دستور زبان

coś nabrzmiałego, wypełnionego płynem lub gazem [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • اشغال

    noun
  • بچه کوچک

    noun
  • تاول

    noun

    Nie marnuje pani czasu lekarza przychodząc tu z bąblami.

    نبايد وقت يه دکتر رو با يه تاول حروم کني

  • ترجمه های کمتر

    • جمع
    • عدد
    • نوزاد
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bąbel " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "bąbel" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه