ترجمه "błona" به فارسی

شامه, غشا, پرده بهترین ترجمه های "błona" به فارسی هستند.

błona noun feminine دستور زبان

cienka, elastyczna powłoka lub taśma [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • شامه

    noun
  • غشا

    noun

    Błony komórek testowych nadal nie absorbują czynnika hamującego.

    غشا سلوليش هنوز داره داروي بازدارنده رو جذب ميکنه

  • پرده

    noun

    Nie można było wtedy nawet spojrzeć na błonę bębenkową.

    و در آن زمان شما حتی به پرده گوش هم نمیتوانستید نگاه کنید.

  • ترجمه های کمتر

    • پوسته
    • پوشه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " błona " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "błona"

عباراتی شبیه به "błona" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "błona" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه