ترجمه "babunia" به فارسی
مادربزرگ, ننه بهترین ترجمه های "babunia" به فارسی هستند.
babunia
noun
feminine
دستور زبان
zdrobn. babka (matka ojca lub matki) [..]
-
مادربزرگ
nounNaszczyj do wiadra i nazwij to " kompocikiem babuni ".
یه سطل شاش رو برداری و اسمشو بزاری چای هلو ی مادربزرگ
-
ننه
nounKubeł szczyn nazywać brzoskwiniową herbatką babuni.
ميتوني يه سطل شاش بگيري دستت و بهش بگي چاي هلوي ننه بزرگ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " babunia " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن