ترجمه "biurko" به فارسی

ميز کشودار, میز, میز تحریر بهترین ترجمه های "biurko" به فارسی هستند.

biurko noun neuter دستور زبان

mebel, który służy do wygodnego pisania i czytania [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • ميز کشودار

  • میز

    noun

    Zszedłem po schodach i zobaczyłem za biurkiem dużego gościa.

    از پلهها پایین آمدم و یک یاروی گندهای را دیدم که پشت میز نشسته.

  • میز تحریر

    noun

    Łatwiej nam będzie skupić umysł, siedząc na krześle przy stole lub biurku, niż leżąc na łóżku albo siedząc w wygodnym fotelu.

    اگر بخواهیم ذهنمان بیدار بماند، نشستن مقابل میز تحریر بهتر از دراز کشیدن روی تخت یا لم دادن روی مبل است.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " biurko " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Biurko
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • میز تحریر

    Łatwiej nam będzie skupić umysł, siedząc na krześle przy stole lub biurku, niż leżąc na łóżku albo siedząc w wygodnym fotelu.

    اگر بخواهیم ذهنمان بیدار بماند، نشستن مقابل میز تحریر بهتر از دراز کشیدن روی تخت یا لم دادن روی مبل است.

تصاویر با "biurko"

اضافه کردن

ترجمه های "biurko" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه