ترجمه "brak" به فارسی

احتیاج, نقص, کمبود بهترین ترجمه های "brak" به فارسی هستند.

brak verb noun masculine دستور زبان

fakt nieistnienia czegoś [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • احتیاج

    noun
  • نقص

    noun

    Również niektóre dzieci rodzą się bez rąk, co nazywamy wrodzonym brakiem kończyn.

    همچنین بعضی کودکان بدون دست متولد می شوند، که آنرا نقص عضو مادرزادی می نامند.

  • کمبود

    noun

    Cele i pragnienia ludzi są w wielkim stopniu zależne od ich wiary lub jej braku.

    اهداف و خواسته های آنها شدیداً تحت تأثیرایمان شان و یا کمبود آن هستند.

  • کمی

    noun

    W dalszym ciągu brak mi pewności siebie i nie wierzę w swoje siły.

    هنوز هم که هنوزه، اعتمادبهنَفْس کمی دارم و به تواناییهایم شک میکنم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " brak " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Brak Proper noun دستور زبان
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • نامربوط

تصاویر با "brak"

عباراتی شبیه به "brak" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "brak" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه