ترجمه "bransoletka" به فارسی

بازوبند, دستبند, دستبند بهترین ترجمه های "bransoletka" به فارسی هستند.

bransoletka noun feminine دستور زبان

ozdoba w formie opaski, noszona na nadgarstku lub (rzadziej) na nodze;

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بازوبند

    noun
  • دستبند

    noun

    Cóż, ktoś wyszedł na zewnątrz i dał mi bransoletkę.

    خب ، يه کسي رفته واسم دستبند چشم زخم گرفته

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bransoletka " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Bransoletka
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • دستبند

    noun

    Cóż, ktoś wyszedł na zewnątrz i dał mi bransoletkę.

    خب ، يه کسي رفته واسم دستبند چشم زخم گرفته

تصاویر با "bransoletka"

اضافه کردن

ترجمه های "bransoletka" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه