ترجمه "cło" به فارسی

تعرفه, خدمت, ماموریت بهترین ترجمه های "cło" به فارسی هستند.

cło noun neuter دستور زبان

opłata pobierana przez państwo na granicy przy imporcie pewnych towarów; [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • تعرفه

    noun

    USA i Europa powinny znieść cło na nasze towary.

    ایالات متحده و اروپا باید به ما تعرفه صفر درصد بدهند.

  • خدمت

    noun
  • ماموریت

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • کار
    • گمرک
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " cło " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Cło
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • گمرک

    noun

    Nie chodziło o towar wolny od cła.

    يعني بدون اجازه گمرک.

اضافه کردن

ترجمه های "cło" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه