ترجمه "czasownik" به فارسی
فعل, لغت, کلمه بهترین ترجمه های "czasownik" به فارسی هستند.
gram. część mowy opisująca czynności lub stany [..]
-
فعل
noungram. część mowy opisująca czynności lub stany [..]
Weźmy na przykład pod uwagę hebrajski czasownik rachám, tłumaczony często na „zmiłować się”, „okazać miłosierdzie” albo „zlitować się”.
برای مثال فعل عبری «رَخَم» را در نظر بگیرید.
-
لغت
noun10 Hebrajski czasownik oddany tu jako „zajmować się” znaczy też „rozmyślać”, „dumać”, „rozważać coś w umyśle”.
۱۰ بر طبق «کتاب لغت الهیات عهد عتیق» (انگل.)
-
کلمه
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " czasownik " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
فعل
nounCzęść mowy
Czasowniki „chrzcząc” i „ucząc” pokazują, co obejmuje nakaz ‛czynienia uczniów’.
استفاده از افعال تعمید دادن و تعلیم دادن در این آیه نشان میدهد که فرمان عیسی در رابطه با «شاگردسازی» چه جنبههایی را داراست.
brak danych
"CZASOWNIK" در فرهنگ لغت لهستانی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای CZASOWNIK در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "czasownik"
عباراتی شبیه به "czasownik" با ترجمه به فارسی
-
انتقالی · رابطه غیرمستقیم · متغیر
-
فعل ناگذرا
-
فعل کمکی وجهی در زبان انگلیسی
-
فعل گذرا
-
فعل کمکی
-
فعل لازم · لازم
-
فعل عبارتی در زبان انگلیسی
-
فعل دوگذرا