ترجمه "daremny" به فارسی
باطل, بى فايده, عبث بهترین ترجمه های "daremny" به فارسی هستند.
daremny
adjective
masculine
دستور زبان
niedający żadnych wyników [..]
-
باطل
niedający żadnych wyników [..]
Kiedy czyjaś służba mogłaby być z Bożego punktu widzenia daremna?
چگونه ممکن است پرستش کسی در نظر خدا کاملاً «باطل» و بیارزش شود؟
-
بى فايده
-
عبث
Ale składanie go przed martwymi przedmiotami jest daremne — tylko poniża, upadla czciciela bożków.
ولی سجده کردن در مقابل اشیای بیجان کاری عبث است، و بتپرست را «پست» و منحط میسازد.
-
ترجمه های کمتر
- پوچ
- پوچ ,بى فايده ,عبث
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " daremny " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن