ترجمه "farba" به فارسی
رنگ نقاشی, رنگها, خون بهترین ترجمه های "farba" به فارسی هستند.
farba
noun
feminine
دستور زبان
bud. szt. mieszanina barwników służąca do malowania [..]
-
رنگ نقاشی
noun -
رنگها
nounAle po jakimś czasie zdecydowałem się pójść na całość i wlać farbę z powrotem do puszek.
ولی اصلآ تصمیم گرفتم رنگها را یکراست برگردونم توی قوطی هاشون
-
خون
noun
-
ترجمه های کمتر
- خین
- رنگ
- رنگها (مواد نقاشی)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " farba " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "farba"
عباراتی شبیه به "farba" با ترجمه به فارسی
-
اکریلیک
-
رنگ چکان
-
رنگ روغن · رنگ روغنی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن