ترجمه "figura" به فارسی

تمثال, تندیس, ساختمان بدن بهترین ترجمه های "figura" به فارسی هستند.

figura noun feminine دستور زبان

szt. odwzorowana w rzeźbie lub malarstwie postać zwierzęcia lub człowieka [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • تمثال

    noun

    Odstępcze Kościoły zaczęły też zapożyczać inne koncepcje pogańskie, jak na przykład ogień piekielny, nieśmiertelność duszy i oddawanie czci figurom.

    کلیساهای مرتد همچنین با اشتیاق شروع به پذیرش عقاید بتپرستانهٔ دیگر، مانند دوزخآتشین، فناناپذیری «روح» و پرستش تمثالها کردند.

  • تندیس

    noun
  • ساختمان بدن

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • سازمان بدن
    • مجسمه
    • هیکل
    • پیکره
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " figura " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Figura noun masculine

grupa dźwięków tworzących zwrot melodyczny [..]

+ اضافه کردن

"Figura" در فرهنگ لغت لهستانی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Figura در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "figura"

عباراتی شبیه به "figura" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "figura" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه