ترجمه "forma" به فارسی
تشریفات, شكل گرفتن, شکل بهترین ترجمه های "forma" به فارسی هستند.
forma
noun
feminine
دستور زبان
zewnętrzny kształt [..]
-
تشریفات
noun(b) Na jaką istotną rzecz powinniśmy zwracać uwagę, by czytanie określonej liczby stron nie stało się czczą formą?
ب) به جای اینکه از خواندن شمار خاصی از صفحهها، تشریفات بسازیم، به چه موضوع مهمی باید توجه بیشتری نشان دهیم؟
-
شكل گرفتن
-
شکل
nounJak na swój wiek, był w genialnej formie.
براي يه آدمي در سن اون ، اون توي شکل ترسناکي بوده.
-
نقشه برجسته
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " forma " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "forma"
عباراتی شبیه به "forma" با ترجمه به فارسی
-
گزارش PivotChart
-
ماتریس نیمه معین مثبت
-
فرمولبنديهاي آفتكش · فرمولبنديهاي كود شيميايي · فرمولبندیها
-
گزارش PivotTable
-
فرم دو خطی
-
حاملهای انرژی
-
زمینچهره
-
فرم درجه دوم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن