ترجمه "fosa" به فارسی
خندق, پارگین, چال بهترین ترجمه های "fosa" به فارسی هستند.
fosa
noun
feminine
دستور زبان
wojsk. hist. zapora w postaci rowu otaczającego umocnienia; [..]
-
خندق
nounChcę mieć fosę z lawą.
من يه خندق پر از مواد مذاب مي خوام
-
پارگین
-
چال
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fosa " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "fosa"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن