ترجمه "fragment" به فارسی

بخش, حد, قطعه بهترین ترجمه های "fragment" به فارسی هستند.

fragment noun masculine دستور زبان

wyodrębniona część czegoś

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بخش

    noun

    Oto fragment ich rozmowy nagranej krótko po wyjściu Oshei na wolność.

    بخش کوتاهی از گفتگوی این دو را می بینیم دقیقاً بعد از اینکه آزاد شد.

  • حد

    noun
  • قطعه

    I chciałem przeczytać wam ten końcowy fragment o jednym pacjencie.

    و من مى خواهم براى شما اين قطعه پايانى را در مورد يك بيمار بخوانم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fragment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "fragment"

اضافه کردن

ترجمه های "fragment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه