ترجمه "front" به فارسی
جبهه, جلو, نمای خارجی بهترین ترجمه های "front" به فارسی هستند.
front
noun
masculine
دستور زبان
wojsk. rejon działań wojennych; [..]
-
جبهه
nounNajpierw musieliby cię odesłać z frontu do domu.
خب ، اول بايد از جبهه به خونه فرستاده بشي.
-
جلو
nounZamiast problemu tylko między zapleczem i frontem są dwa problemy.
به جای یک مشکل میان دفاتر جلو و عقب حالا دو مشکل داریم.
-
نمای خارجی
noun -
نمای ساختمان
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " front " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "front"
عباراتی شبیه به "front" با ترجمه به فارسی
-
جبهه هوا
-
تودههای هوا · جبهه سرد · جبهه هوا · جبهه هوای سرد · جبهه هوای گرم · جبهه گرم
-
تودههای هوا · جبهه سرد · جبهه هوا · جبهه هوای سرد · جبهه هوای گرم · جبهه گرم
-
جبهه آزادیبخش میهنی
-
تودههای هوا · جبهه سرد · جبهه هوا · جبهه هوای سرد · جبهه هوای گرم · جبهه گرم
-
جبهه هوا
-
تودههای هوا · جبهه سرد · جبهه هوا · جبهه هوای سرد · جبهه هوای گرم · جبهه گرم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن