ترجمه "futro" به فارسی

خزها, خز, پت بهترین ترجمه های "futro" به فارسی هستند.

futro noun neuter دستور زبان

zool. sierść na zwierzęciu [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • خزها

  • خز

    noun

    Lubię przedrzeć się przez futro, pióra oraz łuski.

    دوست دارم از خز و پر و فلس بگذرم.

  • پت

  • ترجمه های کمتر

    • پوست خام
    • پوستهاي خام
    • کرک
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " futro " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Futro
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • پوستین

    kurczowo trzymającego się futra matki,

    که به پوستین مادرش چسبیده بود را دیدیم

تصاویر با "futro"

اضافه کردن

ترجمه های "futro" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه