ترجمه "gardło" به فارسی
حلق, گلو, حلقوم بهترین ترجمه های "gardło" به فارسی هستند.
gardło
noun
neuter
دستور زبان
anat. odcinek między przełykiem a jamą ustną, mieszczący się w przedniej części szyi; [..]
-
حلق
nounanat. anatomia odcinek między przełykiem a jamą ustną, mieszczący się w przedniej części szyi; [..]
Słyszałem o rosyjskich mafiozach, którzy wlewali cement do gardła informatora, ale glina to nowość.
شنيده بودم که خلافکارهاي روسي ، سيمان رو توي حلق يه خبرچين ريختن ولي رُس ديگه نوبرشه
-
گلو
nounSporą rolę odgrywają też szyja, żuchwa, wargi oraz mięśnie twarzy i gardła.
گردن، فک پایین، لبها و ماهیچههای صورت و گلو هر یک در این میان نقشی مهم دارند.
-
حلقوم
nounChcę wtłoczyć to do gardła Klausowi.
مي خوام اونو بريزم توي حلقوم نيکلاوس.
-
فارنکس
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " gardło " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "gardło"
عباراتی شبیه به "gardło" با ترجمه به فارسی
-
گلودرد
-
دیفتری
-
التهاب حلق · التهاب زبان · التهاب لثه · بيماري پرادنداني · بيماري پيرادنداني · بيماريهاي پرادنداني · بیماریهای دهان · ورم گلو · گلودرد
-
فارنژیت
-
فارنژیت
-
گلودرد استرپتوکوکی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن