ترجمه "glina" به فارسی
رس, gel, پلیس بهترین ترجمه های "glina" به فارسی هستند.
glina
noun
feminine
masculine
دستور زبان
geol. skała osadowa; [..]
-
رس
nounIm twardszy ołówek, tym więcej zawierał gliny, a rysowana linia była jaśniejsza i cieńsza.
هرچه مداد سختتر بود، خاک رس بیشتری داشت و خط آن کمرنگتر و باریکتر میشد.
-
gel
-
پلیس
nounJak niektórzy z was wiedzą, zdarzyło mi się być gliną.
همونطور که خیلی از شما می دونستید ، من قبلا پلیس بودم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " glina " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Glina
noun
feminine
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Glina" در فرهنگ لغت لهستانی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Glina در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "glina"
عباراتی شبیه به "glina" با ترجمه به فارسی
-
تا · تااینکه
-
تا · تااینکه
-
یخرفته
-
آلومینیم · آلومینیوم
-
تا · تااینکه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن