ترجمه "imigrant" به فارسی

غریب, مهاجر, کوچ نشین بهترین ترجمه های "imigrant" به فارسی هستند.

imigrant Noun noun masculine دستور زبان

osoba przybywająca do jakiegoś kraju w celu osiedlenia się w nim [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • غریب

    noun
  • مهاجر

    noun

    Siła robocza w postaci milionów imigrantów, energia węgla, niepohamowana potęga ropy.

    ميليونها نيروي انساني مهاجر ، انرژي زغال سنگ ، انرژي بدون مهار نفت.

  • کوچ نشین

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " imigrant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "imigrant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه