ترجمه "interfejs" به فارسی

رابط, واسط, رابط (رایانش) بهترین ترجمه های "interfejs" به فارسی هستند.

interfejs Noun noun masculine دستور زبان

techn. charakterystyczny zestaw suwaków, pokręteł i przycisków, umieszczonych na tablicy rozdzielczej przyrządu [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • رابط

    noun

    Chcieliśmy opracować taki interfejs na Bahamach, ale w bardziej naturalnej scenerii.

    خوب ما مىخواستيم رابط كاربرى اين چنينى را در باهاماس داشته باشيم، اما در تنظيماتى طبيعىتر.

  • واسط

    możecie o nim myśleć jak o olbrzymim interfejsie dotykowym.

    و میتوانید به چشم یک واسط لمسی غول آسا به آن نگاه کنید.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " interfejs " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Interfejs
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • رابط (رایانش)

عباراتی شبیه به "interfejs" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "interfejs" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه