ترجمه "jajko" به فارسی
تخم مرغ, تخم, خاگ بهترین ترجمه های "jajko" به فارسی هستند.
jajko
noun
neuter
دستور زبان
zdrobn. od: jajo [..]
-
تخم مرغ
nounTata wsadzał tam surowe jajko by uzyskać efekty.
پدردم عادت داشت تخم مرغ نپخته روش بزاره تا موثرتر باشه.
-
تخم
nounZdarza się czasem, gdy jajko ląduje w piekarniku.
معوملا تخم ها در جاي درست ميشنن که بارور بشن.
-
خاگ
noun -
مرغانه
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " jajko " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Jajko
-
تخممرغ
Te produkty mają niższy indeks glikemiczny, a najniższy mają jajka, sery i mięsa.
ابن خوراکیها شاخص گلوکز پائینتری دارند، و خوراکهایی مانند تخممرغ، پنیر و گوشت کمترین میزان شاخص گلوکز را دارند.
تصاویر با "jajko"
عباراتی شبیه به "jajko" با ترجمه به فارسی
-
تخم کیهانی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن