ترجمه "jednostka" به فارسی
واحد, ترکیب موجود زنده, سازمان بهترین ترجمه های "jednostka" به فارسی هستند.
jednostka
noun
feminine
دستور زبان
książk. osoba, pojedynczy osobnik [..]
-
واحد
My, moi panowie, jesteśmy najdalej na północ wysuniętą jednostką w Iraku.
ما ، آقايون ، شمالي ترين واحد توي عراقيم.
-
ترکیب موجود زنده
noun -
سازمان
nounW ich ojczyźnie nie było Kościoła, ani jego zorganizowanych jednostek, ani Szkoły Niedzielnej czy programu Młodych Kobiet.
در مملکتشان کلیسا نبود، نه گروهای سازمان یافتۀ کلیسا، نه کلاس یکشنبه یا برنامۀ دختران جوان.
-
ترجمه های کمتر
- سازواره
- شخصی
- فرتاش
- موجود زنده
- کسی
- یک شخص
- یک کسی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " jednostka " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "jednostka"
عباراتی شبیه به "jednostka" با ترجمه به فارسی
-
یکه موهومی
-
انواع پیدایشی خاک · واحدهاي خاك
-
درام
-
واحد پولی
-
شرکت تابعه
-
تکاور
-
مقیاس طولی
-
واحد فضای تخصیصی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن