ترجمه "kandydat" به فارسی

نامزد, داوطلب, کاندید بهترین ترجمه های "kandydat" به فارسی هستند.

kandydat noun masculine دستور زبان

ktoś, kto kandyduje do czegoś, ubiega się o coś

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • نامزد

    noun

    Byłam jedynym z czterech kandydatów, który nie miał wywiadu na pierwszej stronie.

    از میان ۴ نامزد من تنها کسی بودم که هرگز مصاحبه صفحه اول را نگرفت.

  • داوطلب

    noun

    Następnie kandydaci zostają zanurzeni w wodzie, zgodnie z przykładem samego Jezusa.

    داوطلبان با پیروی از نمونهٔ عیسی در آب فرو میروند.

  • کاندید

    noun

    10 minutowa przerwa dla wszystkich, przed następnym kandydatem.

    همه 10 دقیقه نفس بگیرن تا برسیم به کاندید بعدی

  • کاندیدا

    Ale jego ojciec Peter Warren, główny kandydat na prezydenta w ostatnich wyborach.

    ، اما پدرش پیتر وارن توی انتخابات گذشته یکی از کاندیدا های بزرگ بود

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " kandydat " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "kandydat" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "kandydat" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه