ترجمه "kichanie" به فارسی

عطسه, صدای عطسه, عطسه بهترین ترجمه های "kichanie" به فارسی هستند.

kichanie noun neuter دستور زبان

rzecz. rzeczownik odczas. odczasownikowy od → kichać [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • عطسه

    noun

    Planujesz kichanie, powinieneś mieć przy sobie swoje chusteczki.

    اگه می خواستی عطسه بکنی ، باید برای خودت می آوردی.

  • صدای عطسه

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " kichanie " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Kichanie
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • عطسه

    noun

    Kicham, a wszyscy w samolocie dostają zawału serca.

    من عطسه بزنم ، همه کسایی که توی هواپیما هستند سکته میکنند

تصاویر با "kichanie"

عباراتی شبیه به "kichanie" با ترجمه به فارسی

  • عطسه · عطسه کردن
اضافه کردن

ترجمه های "kichanie" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه