ترجمه "klucz" به فارسی
کلید, kelid, سنگ قبر بهترین ترجمه های "klucz" به فارسی هستند.
przyrząd do otwierania zamka; [..]
-
کلید
noun feminineObiekt zaprojektowany do otwierania (i zwykle zamykania) zamku. [..]
Zaspokajanie potrzeby oddawania czci prawdziwemu Bogu jest kluczem do rzeczywistego szczęścia.
کلید اصلی سعادت واقعی پاسخگویی به این نیاز اساسی، یعنی پرستش خدای حقیقی است.
-
kelid
-
سنگ قبر
noun
-
ترجمه های کمتر
- سنگ پی
- مفتاح
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " klucz " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Klucz (Szczecin)
-
کلید
nounKlucz do przetrwania polegał na ich własnym kremie do opalania, wytwarzanym pod skórą: melaninie.
کلید زنده ماندن در کرم ضد آفتاب خودشان که در لایه زیرین پوست میباشد نهفته است: ملانین.
-
کلید رمز
Nie wybrałeś kluczy szyfrujących dla żadnego z adresatów. W związku z tym wiadomość nie będzie szyfrowana
یک کلید رمز برای هر کدام از گیرندههای این پیام انتخاب نکردید ؛ بنابراین ، پیام رمزبندی نمیشود
تصاویر با "klucz"
عباراتی شبیه به "klucz" با ترجمه به فارسی
-
کليد اوليه
-
رمزنگاری کلید عمومی
-
کلیدهای راهنمای علائم
-
آچار
-
اثرانگشت کلید عمومی
-
پد یکبار مصرف
-
کید خارجی
-
جاسوئیچی