ترجمه "kołyska" به فارسی
گهواره, مهد, گهواره بهترین ترجمه های "kołyska" به فارسی هستند.
kołyska
noun
feminine
دستور زبان
sprzęt do kołysania małych dzieci np. łóżeczko na biegunach; [..]
-
گهواره
Przez te góry wokół czułam się jak w kołysce.
کوه ها احاطه اش کرده بود ، مثل يه گهواره بود.
-
مهد
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " kołyska " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Kołyska
-
گهواره
łóżko dla niemowląt
Trzech przy Kołysce, jeden w szoferce.
سه نفر کنار گهواره هستن يه نفر هم توي کابين راننده
تصاویر با "kołyska"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن