ترجمه "kobieta" به فارسی

زن, دختر, خانم بهترین ترجمه های "kobieta" به فارسی هستند.

kobieta noun feminine دستور زبان

dorosły człowiek płci żeńskiej; [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • زن

    noun

    انسان مؤنث بالغ. برای جنسیت مؤنث از Q6581072 استفاده کنید. [..]

    Ona nie jest już tą radosną kobietą, jaką była poprzednio.

    او دیگر آن زن شادی، که قبلاً بود نیست.

  • دختر

    noun

    Bash, nie masz pojęcia, jak to jest być kobietą na tym świecie.

    بش ، روحتم خبر نداره دختر بودن توي اين دنيا يعني چي.

  • خانم

    noun

    Nie mówię o takich rolnikach, ale raczej o tej kobiecie.

    اما نه کشاورزی مثل این بلکه شبیه به این خانم.

  • ترجمه های کمتر

    • زنان
    • زنانگی
    • زَن
    • مونث
    • مؤنث
    • نقش زنان
    • وضعيت زنان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " kobieta " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "kobieta"

عباراتی شبیه به "kobieta" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "kobieta" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه