ترجمه "kolczyk" به فارسی

گوشواره, منگوش, حلقه بهترین ترجمه های "kolczyk" به فارسی هستند.

kolczyk noun masculine دستور زبان

ozdoba zawieszana w przekłutej skórze, np. na płatkach uszu, [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • گوشواره

    noun

    O, proszę, pani kolczyki. Zapewne nie wymyśliła pani kolczyków.

    اه خب، گوشوارههایتان، گمان نمیکنم ایده گوشواره را اختراع کرده باشید.

  • منگوش

    noun
  • حلقه

    noun

    Patrz, ten facet ma kolczyk w nosie.

    . اوه ، ببين ، اون يارو رو بينيش حلقه انداخته

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " kolczyk " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Kolczyk Proper noun دستور زبان
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • گوشواره

    noun

    O, proszę, pani kolczyki. Zapewne nie wymyśliła pani kolczyków.

    اه خب، گوشوارههایتان، گمان نمیکنم ایده گوشواره را اختراع کرده باشید.

تصاویر با "kolczyk"

عباراتی شبیه به "kolczyk" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "kolczyk" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه