ترجمه "kosz" به فارسی
سبد, سَبَد, بازی بسکتبال بهترین ترجمه های "kosz" به فارسی هستند.
kosz
noun
masculine
دستور زبان
pojemnik pleciony z elastycznego materiału naturalnego lub sztucznego [..]
-
سبد
nounTy też nie pachniesz dokładnie jak kosz róż.
تو هم دقيقاً بوي يه سبد گل رز رو نمي دي.
-
سَبَد
pojemnik pleciony z elastycznego materiału naturalnego lub sztucznego
-
بازی بسکتبال
nounSlash oglądam mecz "Suns", wrzucają kosze na ślepo".
راستی من دارم یه کلیپ از یه بازی بسکتبال میبینم که سعی میکنن با یه چشم توپ رو پرتاب کنن."
-
زنبیل
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " kosz " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Kosz
noun
masculine
-
سطل زباله
nounWidziałam dziewczynki traktowane jak kosze na śmieci.
من دخترانی را دیدم که با آنها مثل سطل زباله رفتار شده بود.
-
سبد
nounKosz jest zrobiony z pionowych i poziomych elementów.
یک سبد که از عناصر افقی و عمودی ساخته شده.
تصاویر با "kosz"
عباراتی شبیه به "kosz" با ترجمه به فارسی
-
مولفه هزينه
-
تلههاي خرچنگگيري · تلههای ماهیگیری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن