ترجمه "krwotok" به فارسی
خونریزی, خوندماغ, خونروي بهترین ترجمه های "krwotok" به فارسی هستند.
krwotok
Noun
noun
masculine
دستور زبان
obfita utrata krwi na skutek urazu lub jako objaw choroby; [..]
-
خونریزی
nounPo dziesięciu dniach zdecydowałam się wrócić, wewnętrzny krwotok ustał.
بعد از ده روز، من تصمیم گرفتم که به بدنم برگردم، و خونریزی داخلی متوقف شد.
-
خوندماغ
-
خونروي
-
خونريزش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " krwotok " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Krwotok
-
خونریزی
nounPo dziesięciu dniach zdecydowałam się wrócić, wewnętrzny krwotok ustał.
بعد از ده روز، من تصمیم گرفتم که به بدنم برگردم، و خونریزی داخلی متوقف شد.
تصاویر با "krwotok"
عباراتی شبیه به "krwotok" با ترجمه به فارسی
-
خونریزی زیر عنکبوتیه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن