ترجمه "kuzyn" به فارسی

دخترخاله, دختردائی, دخترعمه بهترین ترجمه های "kuzyn" به فارسی هستند.

kuzyn noun masculine دستور زبان

syn wujka / stryjka lub cioci / wujenki / stryjenki [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • دخترخاله

    noun

    Wygląda na to, że kuzyn jest w błędzie.

    خب انگاري دخترخاله اش اشتباه کرده

  • دختردائی

    noun
  • دخترعمه

    noun

    Jak zachowywać się tak przykry dla mojego kuzyna?

    چطور تونستی با دخترعمه ام اینقدر بدجنسی کنی ؟

  • ترجمه های کمتر

    • دخترعمو
    • پسرخاله
    • پسردائی
    • پسرعمه
    • پسرعمو
    • خویشاوندی همنیایی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " kuzyn " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "kuzyn" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه