ترجمه "labirynt" به فارسی
شکنج, ماز, هزارتو بهترین ترجمه های "labirynt" به فارسی هستند.
labirynt
noun
masculine
دستور زبان
bud. układ krzyżujących się korytarzy i pomieszczeń, w którym trudno znaleźć wyjście; [..]
-
شکنج
noun -
ماز
nounZesół z Uniwersytetu Hokkaido w Japonii umieścił śluzowca w labiryncie.
برای مثال، یک تیم تحقیقاتی در دانشگاه هوکایدو در ژاپن یک ماز را با کپک لجن پر کردند.
-
هزارتو
Bo istnieje tylko jeden klucz, który otwiera drzwi do labiryntu.
چون فقط يه کليد هست که ميتونه در هزارتو رو باز کنه.
-
پیچ وخم
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " labirynt " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Labirynt
Labirynt (film)
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Labirynt" در فرهنگ لغت لهستانی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Labirynt در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "labirynt"
عباراتی شبیه به "labirynt" با ترجمه به فارسی
-
هزارتوی پن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن