ترجمه "larwa" به فارسی
لارو, لاروها, سنهاي حشره بهترین ترجمه های "larwa" به فارسی هستند.
larwa
noun
feminine
دستور زبان
ent. stadium życia owada różniące się pod względem budowy i zachowań od osobnika dojrzałego; [..]
-
لارو
Lepiej zabić je, kiedy jeszcze są larwami w wodzie.
بهتر اینه که همون موقع که لارو مالاریا رو توی آب از بین ببریم
-
لاروها
Karmi larwy pokarmem ze swojego ciała tłuszczowego.
ملکه لاروها را با قی کردن ذخایر چربی بدنش تغذیه می کند.
-
سنهاي حشره
-
ترجمه های کمتر
- كرمهاي حشره
- لارورهاي كرميشكل
- مراحل لاروي
- نوزاد حشرات
- کرم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " larwa " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Larwa
-
لارو
Larwy tego żuka występują w Ameryce i łatwo je hodować.
لارو سوسک زرد، بومی آمریکاست و براحتی پرورش داده می شود.
تصاویر با "larwa"
عباراتی شبیه به "larwa" با ترجمه به فارسی
-
بچهماهي · لاروهای ماهی · لپتوسفالوس
-
بچهماهي · لاروهای ماهی · لپتوسفالوس
-
لاروهای زنبور
اضافه کردن مثال
اضافه کردن