ترجمه "lasso" به فارسی

کمند, آلاکلر, لاسو بهترین ترجمه های "lasso" به فارسی هستند.

lasso Noun noun neuter دستور زبان

etn. sznur lub rzemień zakończony samozaciskową pętlą, służący do chwytania zwierząt; [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • کمند

    noun

    Ach, no i złapałem na lasso słońce

    ضمنا ، من خورشيد رو با کمند گير انداختم

  • آلاکلر

  • لاسو

  • متاكلر

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " lasso " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Lasso
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • کمند

    noun

    Lasso Hestii zmusza cię do wyznanaia prawdy.

    " کمند هستیا " آدم رو مجبور می کنه حقیقت رو بگه

تصاویر با "lasso"

اضافه کردن

ترجمه های "lasso" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه