ترجمه "linijka" به فارسی
خط کش, خطکش, فرمانروا بهترین ترجمه های "linijka" به فارسی هستند.
linijka
noun
feminine
دستور زبان
przyrząd służący do kreślenia linii i odmierzania odległości; [..]
-
خط کش
Dostałem linijką od pana Reynolds za gadanie bez podniesienia ręki.
کشیش رینولدز با خط کش زد روی دستم چون بی اجازه سر کلاسش حرف زدم
-
خطکش
nounTo jest Jasper Johns. Tutaj widzimy, że ćwiczył z linijką.
او جاسپر جانس است که می نینیم که داشته با خطکش اش تمرین میکرده
-
فرمانروا
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " linijka " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Linijka
-
خطکش
nounTo jest Jasper Johns. Tutaj widzimy, że ćwiczył z linijką.
او جاسپر جانس است که می نینیم که داشته با خطکش اش تمرین میکرده
تصاویر با "linijka"
عباراتی شبیه به "linijka" با ترجمه به فارسی
-
خط کش عمودی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن