ترجمه "młody" به فارسی
جوان, كوچِک, برنا بهترین ترجمه های "młody" به فارسی هستند.
młody
adjective
noun
masculine
دستور زبان
znajdujący się w okresie między dzieciństwem a dorosłością [..]
-
جوان
adjectiveMiał trzy siostry, ale dwie zmarły, kiedy były bardzo młode.
او سه تا خواهر داشت، اما دوتاشون وقتی خیلی جوون بودن مردن.
-
كوچِک
-
برنا
adjective
-
ترجمه های کمتر
- کوچِک
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " młody " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "młody"
عباراتی شبیه به "młody" با ترجمه به فارسی
-
ویلیام پیت جوانتر
-
کارگران جوان
-
لویی هفتم
-
پيازهاي بهاره
-
طیور · مرغ اهلي · نيمچهها · گالوس
-
بچهحلزون
-
سرشاخهخواری
-
طیور · مرغ اهلي · نيمچهها · گالوس
اضافه کردن مثال
اضافه کردن