ترجمه "mierzenie" به فارسی

اندازهگيري, اندازهگیری, تعيين اندازه بهترین ترجمه های "mierzenie" به فارسی هستند.

mierzenie Noun noun دستور زبان

rzecz. rzeczownik odczas. odczasownikowy dokonywanie pomiaru czegoś [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • اندازهگيري

  • اندازهگیری

    Ten człowiek mierzy ile wody w ten sposób pozostało w strumieniu.

    این آقا داره آبی که با این کار در رود میمونه رو اندازهگیری میکنه.

  • تعيين اندازه

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mierzenie " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "mierzenie" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "mierzenie" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه