ترجمه "mostek" به فارسی

استخوان جناق, استخوان جناغ, استخوان سينه بهترین ترجمه های "mostek" به فارسی هستند.

mostek noun masculine دستور زبان

zdrobn. od: most [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • استخوان جناق

    Pewne dinozaury dzielą z ptakami anatomiczne detale, które nie występują u innych zwierząt, jak np. mostki.

    جزئیات آناتومی بعضی از دایناسورها با پرندهها مشترکه، جزئیاتی مثل استخوان جناق سینه که در گونههای دیگر وجود ندارد.

  • استخوان جناغ

    noun

    Lewa ręka, głowa, ramiona, mostek i część klatki piersiowej nienaruszone.

    بازوي چپ ، سر ، شانه ها ، استخوان جناغ سينه و قسمت هايي از قفسه سينه سالم هستند

  • استخوان سينه

    Odcinam mięso wzdłuż mostka.

    و بعد کاملا تا استخوان سينه را ميبرم

  • ترجمه های کمتر

    • استرنوم
    • جناغ
    • جناغ سینه
    • پل وتستون
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mostek " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Mostek noun masculine
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • جناغ

    twór chrzęstny lub kostny, położony w części brzusznej, spotykany u kręgowców z wyjątkiem ryb

    podczas jazdy na rowerze górskim zwichnąłem sobie mostek

    جناغ سینه من در یک حادثه دوچرخه سواری کوهستان، در رفت

تصاویر با "mostek"

عباراتی شبیه به "mostek" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "mostek" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه