ترجمه "naczynie" به فارسی

رگ, آوند, بشقاب بهترین ترجمه های "naczynie" به فارسی هستند.

naczynie noun neuter دستور زبان

rodzaj pojemnika używanego, zwykle do przechowywania, przyrządzania lub serwowania jedzenia [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • رگ

    noun

    I, jak guz, tłuszcz odkłada się gdy naczynia krwionośne rosną.

    و مانند تومور بافت چربی هنگامی رشد می کند که رگ های خونی رشد کنند.

  • آوند

    noun
  • بشقاب

    noun

    Mój telefon z e-mailami nie zostawia naczyń po casserole... w zlewie, na trzy dni.

    گوشيِ اي-ميل دارِ من يه بشقاب مربا رو... سه روز تو سينک ول نميکنه.

  • ترجمه های کمتر

    • دیس
    • ظرف
    • کشتی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " naczynie " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Naczynie
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • آوند چوبی

    rodzaj tkanki roślin

تصاویر با "naczynie"

عباراتی شبیه به "naczynie" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "naczynie" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه