ترجمه "narzucenie" به فارسی

باج, تحمیل, مالیات بهترین ترجمه های "narzucenie" به فارسی هستند.

narzucenie noun دستور زبان

rzecz. rzeczownik odczas. odczasownikowy od → narzucić [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • باج

    noun
  • تحمیل

    noun

    Nawiasem mówiąc, król użył konstytucji, żeby narzucić nam demokrację.

    در ضمن، پادشاه ما این قانون اساسی را استفاده کرد تا دموکراسی را به ما تحمیل کند.

  • مالیات

    noun
  • وضع

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " narzucenie " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "narzucenie" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "narzucenie" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه