ترجمه "naszyjnik" به فارسی

گردن بند, گردنبند بهترین ترجمه های "naszyjnik" به فارسی هستند.

naszyjnik noun masculine دستور زبان

rzem. jubil. element biżuterii w postaci ozdoby na szyję; [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • گردن بند

    noun

    Wyglądają, jakby były osadzane w naszyjnikach.

    به نظر مياد از يک گردن بند يا همچين چيزي برداشته شدن.

  • گردنبند

    Otwiera ją, a w środku jest naszyjnik z pereł.

    در جعبه را بازمیکنه و یک گردنبند مروارید داخلش بود.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " naszyjnik " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "naszyjnik"

اضافه کردن

ترجمه های "naszyjnik" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه