ترجمه "oblicze" به فارسی

رخ, روی, صورت بهترین ترجمه های "oblicze" به فارسی هستند.

oblicze noun neuter دستور زبان

książk. twarz jakiejś osoby i jej wyraz [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • رخ

    noun
  • روی

    noun

    Tymczasem w obliczu samotności wielu natychmiast sięga po jakąś formę elektronicznej rozrywki.

    بسیاری از مردم، وقتی تنها میشوند، بلافاصله به نوعی تفریح الکترونیکی روی میآورند.

  • صورت

    noun

    Każde z nich ma cztery oblicza — byka, lwa, orła i człowieka.

    هر یک از آنها چهار صورت دارد؛ صورت گاو نر، شیر، عقاب و انسان.

  • چهره

    noun

    To tylko jedno oblicze kwitnącego handlu usługami seksualnymi w tym regionie.

    این تنها یک چهره از گسترش تجارت جنسی در سرزمینهای عربی هست.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " oblicze " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "oblicze"

عباراتی شبیه به "oblicze" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "oblicze" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه