ترجمه "ojczyzna" به فارسی
وطن, میهن, زادبوم بهترین ترجمه های "ojczyzna" به فارسی هستند.
ojczyzna
noun
feminine
دستور زبان
kraj, w którym ktoś się urodził; [..]
-
وطن
nounOstatek, który przeżyje te klęski i wróci do ojczyzny, upokorzy się i będzie oczyszczony.
کسانی که از این فجایع نجات یابند و به وطن خود بازگردند، فروتن و بیآلایش شدهاند.
-
میهن
nounDo takich obiektów kultu należą między innymi przyjemności, bogactwo, broń, władcy, a także ojczyzna lub jej symbole.
ثروت، تسلیحات، خوشگذرانی، فرمانروایان، میهن یا نمادهای آن، و بسیاری چیزهای دیگر مورد ستایش هستند.
-
زادبوم
noun
-
ترجمه های کمتر
- زادگاه
- مادر میهن
- منشا
- کشور اصلی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ojczyzna " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "ojczyzna" با ترجمه به فارسی
-
میهن پرستی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن