ترجمه "okiennica" به فارسی

حائل, دیافراگم, پشت پنجره بهترین ترجمه های "okiennica" به فارسی هستند.

okiennica Noun noun feminine دستور زبان

rozchylane na boki zamknięcie okna w postaci skrzydła, służące do zabezpieczania lub zacieniania okna od zewnątrz;

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • حائل

    noun
  • دیافراگم

    noun
  • پشت پنجره

    noun

    Wiesz, że nie lubi jak otwieram okiennice.

    تو که ميدوني اون خوشش نمياد من پشتِ پنجره اي ها رو باز کنم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " okiennica " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "okiennica"

اضافه کردن

ترجمه های "okiennica" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه