ترجمه "organ" به فارسی
اندام, ترجمان, سازمان بهترین ترجمه های "organ" به فارسی هستند.
organ
noun
masculine
دستور زبان
część organizmu ludzkiego, zwierzęcego lub roślinnego [..]
-
اندام
nounW przedniej części szyi znajduje się mały i niepozorny organ, który sprawuje ogromną władzę nad ciałem.
در بافت گردن شما، اندام کوچک بیادعایی قرار داشته که از قدرت عظیمی بربدن شما برخوردار است.
-
ترجمان
noun -
سازمان
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " organ " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "organ"
عباراتی شبیه به "organ" با ترجمه به فارسی
-
اندامهای ذخیرهای
-
اندامهاي جنسي گياه · اندامهای تولید مثلی گیاه
-
اندامهای بویایی
-
سوخها
-
اندامهاي جنسي گياه · اندامهای تولید مثلی گیاه
-
اندامهاي جنسي گياه · اندامهای تولید مثلی گیاه
-
ارگ
-
اندامهاي هوايي · اندامهاي هوايي گياه · بخشهاي هوايي گياه · بخشهای هوایی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن