ترجمه "ostry" به فارسی
tiz, تیز, تند بهترین ترجمه های "ostry" به فارسی هستند.
ostry
adjective
masculine
دستور زبان
taki, który ma kłujące lub tnące zakończenie [..]
-
tiz
-
تیز
adjective adverbTen nóż jest bardzo ostry.
این چاقو خیلی تیز است.
-
تند
adjectiveNaprawdę bardzo ostrej indyjskiej curry, którą robią z czerwonych papryczek.
يه نوع کاريِ خيلي خيلي تند هندي که از فلفلي قرمزهاي تند ساخته مي شه.
-
گس
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ostry " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "ostry"
عباراتی شبیه به "ostry" با ترجمه به فارسی
-
براکت زاویه ای
-
بیماری فلج اطفال · فلج اطفال
-
لارنژیت
-
فلفلهاي تند
-
برونشیت حاد
-
رنانکولوس اکریس
-
شکم حاد
-
درد بیضه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن