ترجمه "pierwszy" به فارسی

نخست, اول, یکم بهترین ترجمه های "pierwszy" به فارسی هستند.

pierwszy adjective numeral noun masculine دستور زبان

od liczby 1 [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • نخست

    adjective adverb

    Ale po pierwsze, współczucie składa się z możliwości jasnego widzenia natury cierpienia.

    اما در نخست، شفقت شامل آن ظرفیتی میباشد که میتواند به وضوح ذات رنجش را مشاهده کند.

  • اول

    adjective

    W sumie okazuje się, że nie ma nikogo, kto by chciał pierwszy o tym powiedzieć. I co teraz?

    معلوم شد کسی نیست که بخواهد اول از همه در بارهی آن صحبت کند. حالا چکار کنیم؟

  • یکم

    adjective

    Stworzyłaś łącznik między mistycznym reliktem z pierwszego stulecia i superkomputerem z 22 wieku.

    از قرن یکم و یه کامپیوتر از قرن بیست و دوم برقرار کنی

  • ترجمه های کمتر

    • اولین
    • نخستین
    • یکمین
    • بهترین
    • زود
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pierwszy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "pierwszy"

عباراتی شبیه به "pierwszy" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "pierwszy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه