ترجمه "pisklę" به فارسی

جوجهمرغها, جوجه, جوجههای مرغ بهترین ترجمه های "pisklę" به فارسی هستند.

pisklę noun neuter دستور زبان

ornit. niedawno wyklute młode ptaka; [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • جوجهمرغها

  • جوجه

    noun

    Każdego roku ratują opuszczone pisklęta i otaczają je opieką,

    آنها هر ساله جوجه های رها شده را نجات و پرورش می دهند.

  • جوجههای مرغ

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pisklę " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "pisklę"

عباراتی شبیه به "pisklę" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "pisklę" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه