ترجمه "pole" به فارسی

میدان, کشتزارها, رشته بهترین ترجمه های "pole" به فارسی هستند.

pole noun neuter دستور زبان

część ziemi przeznaczona pod uprawę; [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • میدان

    noun

    przestrzenny rozkład pewnej wielkości fizycznej

    Do tego, nadprzewodniki nie przepadają za polem magnetycznym.

    اما این همه ماجرا نیست زیرا ابر رساناها میدان مغناطیسی را دوست ندارند.

  • کشتزارها

    Stanowią one część systemu irygacji pól i plantacji.

    عموماً، آنها بخشی از سیستم آبیاری برای مزرعهها یا کشتزارها میباشند.

  • رشته

    noun

    i czasem pasma pola magnetycznego zostają w nadprzewodniku.

    اما تصویر همواره بی نقص نیست ، شما این را میدونید، و گاهی اوقات رشته های مغناطیسی در ابر رسانا باقی می ماند.

  • ترجمه های کمتر

    • زمین کشاورزی
    • زمینه
    • كرتها
    • میدان جنگ
    • میدان نیرو
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pole " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "pole"

عباراتی شبیه به "pole" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "pole" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه