ترجمه "próg" به فارسی

آستانه, پاگیر, آستانه بهترین ترجمه های "próg" به فارسی هستند.

próg noun masculine دستور زبان

listwa w podłodze na styku dwóch pomieszczeń, dolna część futryny [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • آستانه

    noun

    Człowiek, przez którego mój brat jest u progu śmierci.

    مردي که برادرم در آستانه ي مرگ قرار داد.

  • پاگیر

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " próg " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Próg
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • آستانه

    noun proper

    Człowiek, przez którego mój brat jest u progu śmierci.

    مردي که برادرم در آستانه ي مرگ قرار داد.

  • پرده

    noun

تصاویر با "próg"

عباراتی شبیه به "próg" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "próg" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه